سلام...!
خیلی خوش حالم چون پس فردا باید ساکمو ببندم و با خانواده و داییم اینا برم ولایت(خور). دیگه از هرچی تهران و تهرانی و مدرسه اونم از نوع سادات موسویش داره حالم به هم می خوره. حداقل واسه چند روز ا
ز این گندی که بودیم آزاد می شیم اما بازم نباید فراموش کرد که ما ساله
است اسیر کثافتیم و باز هم به همون بر می گردیم. اما به چند روز سند گذاشتن و آزاد شدن می ارزه.
به نظر من در راس این کثافت مدرسه است...! (حالمو به هم می زنه) یه مشت دیوونه یه جا جمع شدن بعد اسمشو می ذارن مدرسه... والله مدرسه هم مدرسه های قدیم... البته من اون موقع نبودم اما خوب شنیدم که. مثلا ناظما خیلی بد می زدند و معلما سختگیر بودند... اما بازم به نظر من از وضعیت مدارس کنونی بهتره بود. اون موقع بچه ها معرفت داشتند شاید زیر کتک ناظم له می شدند اما هم دیگرو لو نمی دادند اما الآن چه عرض کنم. به قیمت پرتقال همدیگرو می فروشن... تازه یه چیز دیگه که الآن انگار کسی نمی خواد بهش فکر کنه فساد در مدرسه هست! بچه ها (مخصوصا مذهبی ها) Gay شدند. یا سر کلاس به خودشون ور می رن... . قبلا فکر کنم سالم ترین رفقا از رفقای مدرسه بودند اما الآن فاسد ترین ها از مدرسه هستند. جدیدا یه چند تایی کلیپ دیدم از Gay های پایه های ابتدایی..! به نظر من یکی که این خیلی افتضاحه! خدا به خیر بگذرونه!
حالا فکر کنم بتونید این کثافتو درک کنید و اشتیاق من به مسافرت رفتنو...!
اضافه های سر به درد آور:
1. لازم به ذکر هست که خور ولایت بنده نیست بلکه ولایت مادرم هست.
2. اسم مدرسه ی کثافت من سادات موسوی هست و مجبورم دو روز در هفته تا ساعت 7:30 برای کار گروهی (طرح مطالعه) تو مدرسه بمونیم وبا یه سری از بچه ها که نمی خوان درسو یاد بگیرند سر و کله بزنم (تازه اول دبیرستانم)
3. این همدیگرو فروختن به اردو توچال (مز
خرف) از طرف مدرسمون اشاره داره که بچه ها به قیمت هیچی موبایلای همدیگرو می فروختن.و کار به جایی رسید که ناظممون( ق.س) اومد و تمام کاپشنای بچه هارو گشت.
4. یکی از Gay های معروف تو کار گروهی زیر گروه منه!!!!
5. گلچین عکس های مسافرتمو واستون تو فلیکر می ذارم و شاید یه چند تاییشو تو اینجا!
6. برای من که دارم می رم دعا کنید

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر